تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - مطالب S_dash

کلا خلاف

جمعه 15 مرداد 1395 11:54 ق.ظ

نویسنده: S_dash
یک روز شاینیگ آرمور و خانوادش داشتن با ماشین میرفتن مسافرت.
پلیس جلوشونو میگره
_آقا چون شما از اول تا حالا کمربندتو بسته بودی هشتاد هزار تومن جایزه میگیری،با این پول میخوای چیکار کنی؟
.
.
.
.
.
.
_گواهی نامه میگرم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
_چیزی نیست سرکار شوهرم هر وقت شیشه میشه میکشه چرت و پرت زیاد میگه!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فلاری هارت از عقب ماشین میگه:
_چی شد؟گرفتنمون؟گفتم ماشین دزدی بر نداریم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یهو توایلایت از صندوق عقب میگه:
_چی شد؟از مرز رد شدیم؟!





کامنتا : نظر بده
آخرین ویرایش: جمعه 15 مرداد 1395 12:17 ب.ظ

روز دختر مبارک

پنجشنبه 14 مرداد 1395 11:37 ق.ظ

نویسنده: S_dash



کامنتا : تبریک نمیگی؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 مرداد 1395 11:39 ق.ظ

جزوه

چهارشنبه 13 مرداد 1395 12:24 ب.ظ

نویسنده: S_dash
سلام
من یک تصمیمی گرفتم
من دارم تمام دانستنی های پونی رو باهم یکجا جمع میکنم.
مثلا اصطلاحات پونی فن ها
حقایق پونی و...
اگه شما هم چیزی مثل این چجیزا دارید بهم بدید.
آخر سر مثل یک جزوه به همه میدم به همـــــه
پس زود باشید و اطلاعاتی از پونی که بصورت پست نوشتید آدرسشو بهم بدید
تا من گرد آوری کنم.
منتظر اطلاعاتتون هستم
بـــــــای





کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عصبانیییی

یکشنبه 10 مرداد 1395 12:37 ب.ظ

نویسنده: S_dash
امروز نمیتونم قسمت بعدیو بنویسم
چون
وقتی داشتم نوشتنشو تموم میکردم دستم خورد به یه دکمه و همش پرید
خلاصه که فعلا اعصاب ندارم



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1395 01:09 ب.ظ

هویت جدید رینبودش در داستان

پنجشنبه 7 مرداد 1395 01:11 ب.ظ

نویسنده: S_dash

اسم جعلی:استار فایر
مو:صورتی
علامت:یک ستاره زرد با رعد قرمز

بعضیا سرمو نخورین
آره یجورایی استار فایره تیتان هاست

پنج نظر برای قسمت نهم بدید




کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 مرداد 1395 01:31 ب.ظ

رز آبی قسمت هشتم

چهارشنبه 6 مرداد 1395 01:47 ب.ظ

نویسنده: S_dash

برای دیدن قسمت های قبلی روی هرکدام کلیک کنید
قسمت هفتم
قسمت ششم


قسمت پنجم
قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم

رینبو:بالاخره رسیدم.خب...فکر نمیکنم بچه ها چیزی از امروزا بدونن.پست هی بچه
بچه:بله خانم تو درختا؟
_بیا اینجا.ببین،اگه بری و از اون مغازه رنگ بدن و رنگ مو بخری دو سکه طلا بهت میدم
_واقعا؟ باشه
چند دقیقه بعد کودک برگشت و وسایل را به رینبو داد

رینبو:یادت باشه به هیشکی نباید بگی که منو دیدی.
_عه زرنگی نمیخوام
_خیله خب یک سکه دیگه هم بهت میدم...اسمت چیه؟
_کسدی...ممنون قول میدم به هیشکی نگم تورو دیدم
رینبو رفت به سمت یک دریاچه و همینطور که به خودش در آب نگاه میکرد گفت:فعلا باید از هویت ملکه فراری استفا بدم


15نظر برای ادامه
ببخشید ایندفعه کم بود
راستی این عکس بالا رو اصن برای داستان من ساختن بخدا
هم رنگش داره عوض میشه هم بالش شکسته
اصلا عشق کردم با این عکسه



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 مرداد 1395 02:21 ب.ظ

رز آبی قسمت هفتم

یکشنبه 3 مرداد 1395 02:01 ب.ظ

نویسنده: S_dash
برای بار 34540844946دارم این عکس رو میذارم ترو خدا بخونیدش

برای دیدن قسمت های قبلی روی هرکدام کلیک کنید
قسمت ششم

قسمت پنجم
قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول

رینبو:آخخخ...فکر کنم تو یه چاه افتادم.
و بعد رینبو سعی کرد پرواز کند و بیرون بیاید اما ناگهان افتاد.
_آییی...بالمم که شکسته
_کی بود؟
این یک صدا بود که از بالای غار می آمد
_منم.اینجا گیر کردم
ناگهان یک طناب به سمت او آمد
وقتی رینبو طناب را گرفته بود و به سمت بالا میرفت با خود گفت:((نکنه یه پلیس باشه))
اما بعد متوجه شد که او یک جهانگرد است و از اتفاقات اخیر اطلاعی ندارد.سپس ماجرا را به او گفت و اضافه کرد که هیچ اطلاعی از این موضوعات ندارد.
_اوه این خیلی وحشتناکه.ببینم بالت شکسته؟بزار پانسمانش کنم.
_ممنون تو خیلی مهربونی.راستی اسمت چیه؟
_نیک.راستی تو برای ادامه سفرت به پول احتیاج داری.من بیست دلار دلار بهت میدم.
_نه ممنون
_بیا.بعدا که به سلطنت برگشتی با هم حساب میکنیم.
و خندید
رینبو:((وای ممنون مهربون تر از تو تا بحال ندیدم))
_خواهش میکنم
و بعد یک کیسه کوچک به او داد که در آن چراغ قوه،یک بطری آب،یک نقشه از کشور و بیست دلار بود.
آن ها دم یک ورودی دیگر از هم خداحافظی کردند.
رینبو در حینی که مراقب بود در آن اطراف پلیسی نباشد با خود گفت:((خب حالا باید برای این که انقدر نگران پلیس ها نباشم باید برای خودم یک هویت دیگر دست و پا کنم. اما چجوری؟
خب نزدیک ترین شهر به من کجاست؟
خب من الان در بد لند هستم و بعد اونجا روستای دادج جانسشن هست.خب از شانسم تا وقتی که به اونجا برسم میتونم از لای درختای کنار اون روستا برم.بعدا به بقیش فکر میکنم.






دوازده نظر برای ادامه



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 مرداد 1395 11:26 ق.ظ

رز آبی قسمت ششم

جمعه 1 مرداد 1395 10:51 ب.ظ

نویسنده: S_dash


سلوم به همه
بعد قرن ها میخوام قسمت بعد رو بزارم

اگه داستانمو نخوندی یا یادت رفته برای دیدن هر قسمت روش بکلیک
قسمت پنجم
قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول
این بنر داستانه

خب میریم که استارتو بزنیم

در شب تاریک و سیاه...
رینبودش با کمک چندی زندانی که هنوز او را باور داشتند فرار کرد
دیری نپایید که دیده بان زندان درحال بیرون رفتن او را دید
رینبو با سرعت تمام پرواز میکرد و پلیس ها هم به دنبال او
_اوه یه غار!
و شروع کرد به دویدن
در حین دویدن بال های خود را بروی زمین کشید و غباری از خاک به وجود آورد
در دوده گرد و خاک رینبو موفق شد به دور از دید پلیس ها به درون غار برود
پلیس ها که رفتند رینبو نفس راحتی کشید
_هووفف تا اینجا که خوب پیشرف.خب،حالا من باید با سرعت هرچه تمام خودم رو به پایتخت برسونم
و با ترس از پلیس ها به خواب رفت
صبح روز بعد وقتی رینبو بیدار شد یک گروه تجسس در آن نزدیکی ها به دنبال او بودند
واضح بود که از آن ورودی بیرون رفتن دیوانگی محض بود
پس به آن طرف رفت تا شاید ورودی دیگری پیدا کند
_وای اینجا خیلی تاریکه.....وووو وایییییییی


این داستان
ادامه دارد

10 نظر برای ادامش





کامنتا : برای ادامش نظر بده
آخرین ویرایش: شنبه 2 مرداد 1395 12:21 ب.ظ

عکس های زاکورا

پنجشنبه 31 تیر 1395 11:15 ق.ظ

نویسنده: S_dash
یک سلوم گنده
و
بفرما


نیشتو ببند


حالا درست شد


ترسناکه


ای جان چه جیگری شده



اون تو دنبال چی میگردی؟


میخواااااااام

نینیی


موهاشو فشن کرده


اینم پرنسس شد رفت


ای گور خر زرافه ای یا گورخر(شایدم حاصلی از زرخر یا گورافه!)


از نگاهش معلومه داره کیف میکنه


لباسشو برم


خب تا دیداری دیگر با شما خوشکلا
بدرود




کامنتا : نظر نمیدی؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 تیر 1395 11:35 ق.ظ

موز و نون و پنیر (خو چیه عنوان خاصی نداره:/ )

پنجشنبه 31 تیر 1395 11:03 ق.ظ

نویسنده: S_dash
سلام
خواستم بگم
کانالی که داشتم
به دلایلی حذف شده
و حالا یدونه دیگه زدم
و هر کاری میکنم ممبر گیرم نمیاد
گفتم یه کمکی بکنید
لینکش:pony382@
یه وب هم زدم در مورد زوتوپیا
برای دیدنش بکلیک
و دیگه آپ بعدی هم اگه خدا بخواد زاکورا




کامنتا : عضو کانالم شدی؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 تیر 1395 11:14 ق.ظ

وب سفارشیمو میبندم

پنجشنبه 24 تیر 1395 10:19 ق.ظ

نویسنده: S_dash
سلام
خواستم بگم وب سفارشیمو میبندم
از این به تو همون وبم میتونید سفارش بدید
اونم رایگان!
دوم این که شاید یک هفته مسافرت میرم و دنبال یک نویسنده خوب میگردم که فعال باشه



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 تیر 1395 10:20 ق.ظ

زشته

دوشنبه 21 تیر 1395 11:25 ق.ظ

نویسنده: S_dash
زشتهزشتهواقعا زشته




کامنتا : یکم این رینبو رو سر عقل بیارین
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 تیر 1395 11:26 ق.ظ

و

پنجشنبه 17 تیر 1395 12:15 ب.ظ

نویسنده: S_dash

سلام
میخواستم یه چیز بدی رو بهتون بگم
احساس میکنم...
پونی دوست های نتی دهه 80
دارن از هم میپاشن
پرنسس لونا و کابوس ماه(اسکورپین الان)اعتراف کرد که عاشق موتال کمپت شده
کانتس استار هم گفته که اورافتر های رو بیشتر دوست داره
برای پرنسس لونا هم آهنگ های محسن چاوشی و ماین کرافت از پونی جلو زدن
دیگه بقیه رو نمیدونم
قبول کنید که حتی دوستی هم جاودان نمیمونه
ما داریم از هم میپاشم
خب...
منم باید اعتراف کنم
هر بار که یک قسمت از کارتون تیتان ها رو میبینم...
یک قدم از پونی دور تر میشم
خیلی هاتون میگین که در کنارش پونی هم هنوز هست
اما...
هیچ علاقه ای جاودان نیست
هیچ چیز این دنیا جاودان نیست
بیاین قبول کنیم
ما به یک معجزه احتیاج داریم
اونم نه یه سر سوزن
یه بزرگش
کسی که حرفمو باور نداری
یه سر به این وب بزن
http://sztsztstz.blogfa.com/
و به تاریخ آخرین پستش نگاه کن
سه ساله که بروز نشده
یا اصلا این وب میهن بلاگی
http://myponykimiana2.mihanblog.com/
اینم یک ساله که بروز نشده
یا به وب های پونی توی لینک ها نگاه کنید
اون ها هم تقیریبا زمان های مشترکی داشتن
ولی چی شد
از هم پاشیدن
بزرگ شدن
بزرگ
اون ها هم فکر میکردن عشقشون به یه کارتون پوچ و بی ارزش جاودانس
اما چی شد
قبول میکنم واقغیت دردناکیه
اما
بیان همین الان سرنوشتمونو قبول کنیم



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 تیر 1395 12:56 ب.ظ

نمیدونممممم

پنجشنبه 17 تیر 1395 11:12 ق.ظ

نویسنده: S_dash
نبدونم از چی
ب آپمممممم
بهم بگییییید



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 تیر 1395 11:13 ق.ظ

:'(

پنجشنبه 10 تیر 1395 03:32 ب.ظ

نویسنده: S_dash
ناراحتم
نگین چرا










کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 تیر 1395 03:41 ب.ظ

واقعا معذرت میخوام

دوشنبه 7 تیر 1395 05:02 ب.ظ

نویسنده: S_dash
سلام
این پست فقط مربوط به یه چیز نیست پس تا آخر بخونید
خواستم بگم من از چند تا وب اومدم بیرون
چون با تایمی که مامانم برام گذاشته وقت نمیکنم تو هر وبی باشم
بگذریم
آقا این آهنگ هر بری باتم؟هر بری بری داشم؟
یه چیزی تو این مایه ها
من اولین بار که شنیدم اینجوری شدم:


میدونید چرا؟

چون یه چیزی تو این مایه ها بود که میگفت:هر بری بربری با داشم هر بری بربری با داشم!

یه موضوع دیگه هم اینه که داستانمو برای این ادامه نمیدم که تو نوشتنش به مشکل برخوردم. هر کسی که بهم تو نوشتنش کمکم کنه به وبش 30نظر میدم.اگه وب نداره نویسندش میکنم یا 2پست درخواستی براش میذارم
 در آخر یه عکس از پیتوعه لیتوعه چیه؟(من چه بدونم)
برای عذر خواهی از هر کسی که لیتو یا اون آهنگو دوستداره و بهش بر خورده




کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 تیر 1395 05:26 ب.ظ

کمیک بسیار خنده دار

چهارشنبه 2 تیر 1395 11:47 ق.ظ

نویسنده: S_dash
وای من که مردم از خنده



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 تیر 1395 11:49 ق.ظ

هورااااااا

سه شنبه 18 خرداد 1395 11:24 ق.ظ

نویسنده: S_dash
سلااام
نمیرم
مامانم دیروز نامحدود گرفت
از مدیرم معذرت میخوام چون برای این که نامحدود رو فعال کنن دیروز اینترنتمون رو قطع کردن
از کسایی هم که از داستانم حمایت کردن ممنونم امروز قسمت بعدشو میذارم
اینم یه عکس تقدیمی به همه کسایی که منو دوست داشتن و از داستانم حمایت کردن




کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 خرداد 1395 11:36 ق.ظ

خیلی بدین

یکشنبه 16 خرداد 1395 11:22 ق.ظ

نویسنده: S_dash
خیلی نامردین
یعنی هیشکی داستان منو نمیخونه؟
اگه تا سه روز دیگه هر قسمت ده نظر نگیره از این وب میرم شوخی هم ندارم
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 خرداد 1395 11:40 ق.ظ

بچگی دشمنان پونی

شنبه 15 خرداد 1395 07:13 ب.ظ

نویسنده: S_dash
یه عکس دارم اگه خوش خنده باشی میخندی


دشمن درینگ دو بسی گربه
گیلدا هم یه جوجو مامانی
تریکسی هم از شئن الانش اونور تر
تیرک هم که پستونکشو عشق است و بس



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 15 خرداد 1395 07:18 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 5 1 2 3 4 5