تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - مطالب ✴The princess of darkness✴

کابوس بی پایان قسمت دوم

سه شنبه 3 فروردین 1395 11:17 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
دستانی از قبر بیرون امده و لونا را درون قبر کشید!
لونا چشمانش را باز کرد.
-من توی اتاقم چی کار می کنم؟
به تختش نگاه کرد روی تختش یک لونای دیگر خوابیده بود!
-من چرا دوتا هستم؟!
لونای دوم از خواب بیدار شد و بدون توجه به لونای اصلی
به سمت پنجره رفت و ان را باز کرد گاز خفه کننده ای وارد اتاق شد سریع پنجره را بست.
(لونای دوم)-این چا چه خبره؟!
اسمان قرمز بود لونای دوم به پنجره خیره شده بود که ناگهان خونی در پنجره پاشیده شد لونای دوم جیغ کشید و عقب رفت گاز خفه کننده از لای پنجره وارد اتاق شد لونای دوم احساس سر گیجه کرد و روی زمین افتاد.سلستیا وارد اتاق شد.
-لونا!
سلستیا سریع روی زمین نشست و دارویی را به لونا داد!
لونای دوم ارام بلند شد.
(لونای دوم)-چه اتفاقی افتاد؟!
-این کار دشمن های جدید ماست! می خوان به ما حمله کنن اون ها سمی دارن که باعث بی هوشی می شه بعد از بی هوش کردن شخص حافظه اون رو پاک می کنن! اون ها این سم رو در تمام کواستریا پخش کردن و تصمیم دارن مردم سرزمین ما رو بدزدن!
لونای اصلی تعجب کرده بود.

(لونای دوم)-مگه خودشون توی کواستریا زندگی نمی کنن؟ اخه تنها مکان زندگی پونی ها کواستریاست!
-مشکل اینه که اون ها پونی نیستن! جن هستن
!
(لونای دوم)-جن!
-درسته جن. دارویی که الان خوردی پادزهر سم اون ها بود. این پادزهر حالا داره در تمام سرزمین پخش می شه. مطمئنم که بعد از خنثی شدن سم به ما حمله می کنن باید با یه استراتژی خاص شکستشون بدیم!
بعد از این سلستیا سریع به اتاقش رفت. لونای دوم هم به اتاق سلستیا رفت و لونای اصلی هم دنبال او راه افتاد.
سلستیا داشت نقشه حمله را بررسی می کرد.
(لونای دوم)-بهتره 20 تا سرباز رو بفرصتیم تا سم هاشون رو خنثی کنن و نصف بقیه سرباز ها از پشت سر به اون ها حمله کنن و...
ناگهان سلستیا حرف لونا را قطع کرد.
-ساکت باش داری تمرکزم رو به هم می زنی!
(لونای دوم)-اما استراتژی های من خیلی از تو بهتره!

-اه لونا بذار تمرکز کنم!

(لونای دوم)-انگار فکر کردی فقط خودت پرنسسی؟!

-می ذاری تمرکز کنم یا نه؟!من پرنسس اولم و من نقشه های جنگ رو می کشم!
لونا عصبانی شد و میز را پرت کرد و سرش را برگرداند که برود.
(لونای دوم)-باشه خودت نقشه جنگ رو بکش منم می رم!
اما ناگهان ایستاد به سلستیا نگاه کرد میز روی سلستیا افتاده بود و سلستیا هم ضربه مغزی شده بود در حالی که غرق در خون روی زمین افتاده بود!
لونا با وحشت عقب عقب رفت.ترسیده بود نمی دانست چه کار کند که یکی از خدمت کاران وارد اتاق شد!
لونا که وحشت کرده بود سریع خدمت کار را کنار زد و فرار کرد لونای اصلی هم دنبال او راه افتاد صدای خدمت کار که در راه رو فریاد می زد و سرباز ها را خبر می کرد به شدت ازارش می داد.تا این که در بین راه ایستاد.
(لونای دوم)-برید عقب!
لونا سرباز ها را نابود کرد! در دل گفت:((اوه خدای من،من چی کار کردم؟!))
در همین میان توایلایت لونا را دید.
-پرنسس!
ناگهان لونا به خود امد. و شروع کرد به حرف زدن با خودش.
همه چیز رو فهمیدم! من توی وجود خودم با کابوس ماه صحبت کردم! همه ی این هایی که الان دیدم خاطراتم بودن من وقتی با کابوس ماه رو به رو شدم که به اون تبدیل شدم من درون خودم زندانی شده بودم !

-اگه این ها خاطرات من بود پس یعنی من واقعا سلستیا رو کشتم!
-باید برگردم به قصر!
لونا به قصر برگشت.
-کسی این جا نیست؟
-به قتلگاه من خوش امدی!

-دارک سایلنت1!!!

ادامه دارد...

پاورقی
1-دارک سایلنت(dark silent) به معنی تاریکی خاموش



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 فروردین 1395 11:18 ب.ظ

کابوس بی پایان قسمت اول

شنبه 29 اسفند 1394 09:23 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴

لونا از خواب بیدار شد.بعد به سمت پنجره رفت و ان را باز کرد گاز خفه کننده ای وارد اتاق شد سریع پنجره را بست.
-این چا چه خبره؟!
اسمان قرمز بود لونا به پنجره خیره شده بود که ناگهان خونی در پنجره پاشیده شد لونا جیغ کشید و عقب رفت گاز خفه کننده از لای پنجره وارد اتاق شد لونا احساس سر گیجه کرد و روی زمین افتاد.
وقتی بلند شد خود را در زندان یافت.
به میله ها ضربه می زد و فریاد می کشید ازادم کنید! ازادم کنید!
صدایی از پشت سرش گفت-تلاش نکن هیچ کس از این جا بیرون نرفته!
لونا به پشت سرش نگاه کرد.
-فکر نمی کردی منو ببینی نه؟
-تو کی هستی؟ این جا کجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
(کابوس ماه)-یعنی واقعا منو یادت نمیاد؟
(لونا)-کابوس ماه!!!با من چی کار داری؟
-من با تو چی کار دارم؟ خودت به من پناه اوردی! یادت نیست؟!
-داری دروغ می گی! من هرگز به تو پناه نمیارم!
-یعنی واقعا یادت نمیاد؟!باشه الان ماجرا رو برات تعریف می کنم.

تو سلستیا رو کشتی یعنی خواهرتو!
-من؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
-بله خود تو!
- نه امکان نداره من همچین کاری انجام نمی دم! تا نبینم باور نمی کنم!

-نشونت می دم!
بعد لونا را سر قبر سلستیا برد.
-اوه سلستیا من چه طور تونستم؟!
در همین لحظه دستانی از قبر بیرون امده و او را درون قبر کشید...


ادامه دارد...



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 فروردین 1395 12:22 ق.ظ

داستان

شنبه 29 اسفند 1394 09:12 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
می خوام برای عید توی هر وبی که نویسنده ام داستان بذارم^_^

داستان که برای این جا اماده کردم رو از همین الان شروع می کنم!

پوستر:

این قسمت مجانی هستش^_^



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 اسفند 1394 09:21 ب.ظ

0_0

چهارشنبه 26 اسفند 1394 08:41 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴

شیطان پرستی در پونی کوچولو0_0




کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اسفند 1394 08:43 ب.ظ

پرنسس ها رو چه قدر می شناسی؟

یکشنبه 16 اسفند 1394 10:18 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
اگر می خوای بدونی این جا بکلیک و ازمونش رو بده!


کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 اسفند 1394 10:19 ب.ظ

پرنسس لونا و پرنسس اسکوارلا

پنجشنبه 13 اسفند 1394 01:02 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴

(ساخت خودم)^_^



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 اسفند 1394 01:03 ق.ظ

مطلب رمز دار : عروسک پونی من برای مسابقه(با همون رمزی که گفتم-_^)

دوشنبه 10 اسفند 1394 06:28 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اسفند 1394 06:57 ب.ظ

این کار همه است

سه شنبه 4 اسفند 1394 10:13 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴


همه قبلا این کارو کردن!



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اسفند 1394 10:14 ب.ظ

جنگ ستارگان

سه شنبه 4 اسفند 1394 10:09 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
جنگ ستارگان با بازی پرنسس لونا و پرنسس سلستیا اما بدون کارگردان و این یعنی واقعی







کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اسفند 1394 10:13 ب.ظ

پرنسس لونا یا ملکه السا؟!

سه شنبه 4 اسفند 1394 10:05 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اژدهای پرنسس لونا

سه شنبه 4 اسفند 1394 10:03 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴



کامنتا : نظرات اژدهایی
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اسفند 1394 10:05 ب.ظ

پرنسس لونا در دنیای انسان ها

سه شنبه 4 اسفند 1394 09:23 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اسفند 1394 10:03 ب.ظ

داستان کابوس4

جمعه 30 بهمن 1394 11:48 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
دارکنس از درون تاریکی بیرون امد!
-تو این جا چه غلطی می کنی؟!
دارکنس با غرور سرش را بالا گرفت.
-درست صحبت کن!قبلا این قدر از دیدن ما ناراحت نمی شدی!یک دفعه چی شد؟
-دارم سعی می کنم دیگه از قدرت تاریکیم استفاده نکنم!
-اما اون قوی ترین قدرت در تمام دنیاست!
-نه!قوی ترین قدرت متعلق به دوستی بوده،هست و...
دارکنس حرف لونا را قطع کرد.
-دیگه نخواهد بود!
-چه بلایی می خوای سر توایلایت و دوستاش بیاری؟!
-(خنده شیطانی)
-این یعنی...
-خواهی فهمید!
بعد به سرعت ناپدید شد.
-باید برگردم!
لونا خیلی سریع به محل قرار برگشت و علامت داد همه سریع به محل قرار برگشتند.
-پینکی پای کجاست؟
ناگهان صدایی همه را به سمت خود جلب کرد.
-کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!








این داستان ادامه دارد...



کامنتا : نظر برای ادامه...
آخرین ویرایش: جمعه 30 بهمن 1394 11:49 ق.ظ

داستان

پنجشنبه 29 بهمن 1394 08:37 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
یک داستان جالب حتما بخونید برای خوندن بکلیک!


کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 بهمن 1394 08:38 ب.ظ

سلام

پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:44 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
این وبلاگ دوستمه کسی به وبشون نمی ره لطفا یه سری بهشون بزنید!

کلیک کن!



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:45 ب.ظ

بنر داستان کابوس4

پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:08 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
برای گذاشتن این قسمت 30 نظر این هم پوستر قسمت چهارمش:


کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:43 ب.ظ

کیف لونا!

پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:21 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قاب موبایل لونا!

پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:20 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:21 ق.ظ

مسابقه خواب تموم نشده!

پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:14 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
مسابقه خواب هنوز تموم نشده اگر یادتون باشه من گفتم تا عید ادامه داره!

می تونید ادامه خوابتون رو توی این پست بگید^_^



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:15 ق.ظ

مسابقه فتوشاپ کنسل شد-_-

پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:09 ق.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴
ببخشید ولی باید مسابقه رو تموم کنم.

السا جان شما هم می تونید به همین پست نظر بدید و ست مورد نظرتون رو بگید تا براتون بسازم.(اگر یادتون باشه جایزه یک ست سفارشی بود.)



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 01:14 ق.ظ



تعدادکل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7