تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - داستان سرنوشت

داستان سرنوشت

سه شنبه 26 بهمن 1395 07:36 ب.ظ

نویسنده: ❤miss shahrzad❤lemon zest and sad celectia❤
خب اول عکس چبتر وان رو میدم که به ماه میره
منبع؟منبع نداره بخدا خودم کشیدمش













ببخشید عکسه خودش اینجوری بود :l
این داستان پاینا خوبی نداره
توجه:این داستان غم انگیزه پس اگه چیزی شد مقصر من نیستم
نکته:این داستان عکس نداره
-----------chapter 1 ---------
خوب دوستان عزیز بازهم در این وب با داستان جالب اومدیم
امیدواریم که همتون داستان افتادن لونا به ماه رو شنیده باشیه پس اینجاشو توضیح نمیدم
در ماه:
لونا:اه باورم نمیشه که خواخرم این کارو باهام کرد
یکهو بک کتاب را دبد
با صدای بلند شروع به خواندن کرد:داستان خاطره نامه دارک نایت`
کتابو باز کرد
لونا:من ارزو میونم که بتونم قدرت بگیرم و انتقاممو از سلستیا بگیرم
کتاب نور میداد و لونا پرت شد
لونا:الان ارزوی من براورده شد؟؟
تنها چیزی که میدید یک چاقو و کتاب
چاقو را برداشت.کنار چاقو نامه کوچکی بود و بازش کرد
:باید برای قدرتمند شدن چشمت را بزنی
لونا میترسید.اب در گلویش نمیداد ول چاره ای نداشت.اون را به چشمش زد.
جیغ زد!درسته چون این کار کار حیلی دردناکیه
نور در وجود لونا رفت.لونا به راحتی تونست فرار کرد ولی اگر هر چقدر از این نیرو استفاده کند چشمش به درد خون خواهد کشید.
او به شهر رفت و.............
ادامه دارد
--------------tap to counitune-----





کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 بهمن 1395 07:43 ب.ظ