تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - پورتال جادویی قسمت2

پورتال جادویی قسمت2

جمعه 12 شهریور 1395 10:47 ب.ظ

نویسنده: ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤
  

 http://8pic.ir/images/nt6a8r30jugfkbvdkxdx.png


واو اینجا دیگه کجا بود.دستگاهایی داشت که باید کارتی که مدرسه بهت داده بود رو نگه میداشتی اسکین بشه بعد وارد بشی.و جز معلما و دانش آموزان کسه دیگه ای نمیتونست.یه مدرسه بزرگ مثل یه شرکت کاری یا...
از بیرون معرکه بود.و اون موقع توش چطور بود؟؟هدا میدونست وای
به خودم که اومدم تقریبا تنها شده بودم.حالا فهمیدم چرا اون کارتارو بهمون داده بودن.رفتم و‌کارتم رو درجای مورد نیاز نگه داشتم بعداینکه باز شد رفتم داخل مدرسه.
یه حیاط بزرگ داشت.میتونم بگم عالی بود.داشتم فک میکردم حق با مامانه.
نگاهی به ساعت مچیم کردم8:30،سی دقیقه دیگه کلاس شروع میشد.رفتم داخل.رو در ورودی یه لیست بود جای کلاسای رو نوشته بود،کلاس من طبقه سوم بود،اها مدرسمون 4طبقه بود.هییننکی میخواست این همه پله رو بالا بره.
(اهی کشیدم و از پله عا بالا رفتم تا رسیدم طبقه سوم)آخیش رسیدم،اونجاس..
کلاس من-.-
(رفتم در و باز کردم،انگار فقط من مونده بودم،رفتم و سر جام نشستم،ردیف دوم بود،کلاسمون نیمکت های تک نفره داشت پنج ردیف چهار‌نفره)(زنگ اول ادبیات داشتم،کتابامو‌گذاشتم رو میز و منتظر اومدن معلم شدم،سروصدای بچه ها خیلی زیاد بود،نگاهی به دورم انداختم،هی یعنی میشد امسال دوستی داشته باشم؟؟دوستی که‌بتونم بهش اعتماد کنم)(معلم وارد شد به احترامش همه بلند شدیم و‌به دستور خودش نشستیم)
-سلام بچه ها من معلم ادبیاتتون هستم،شما میتونید من و خانم کِنت صدا کنید،سوفیا کِنت.خوب میشه شما هم خدتون رو معرفی کنید!؟(بعدش به نفر اول اشاره کرد)
-من رینبودش هستم
خانم کنت:از اشنایتون خوشبختم رینبودش،یکی یکی به نوبت معروفی کنید.
-سالی مکفراید
-گیسو هستم
-سالویا
خانم کنت:خیلخب ردیف دوم
-کاملین پندلتون
-یاسمین هستمممولی شما میتونید یاسی صدام کنید^_^
یکی از بچه ها:کسی ازت نپرسید چی‌صدات کنیم
خانم کنت:بچه ها دعوا نکنیدنفر بعدی
(نوبت من بود):رزالینم....
البته بلک رز یا تمشک میتونید صدام کنید
-مهسا... شدوگرل(یه جورایی حس میکردم این دختره شبیه منه و‌میتونم باهاش دوست خوبی باشم.پس اسمش مهسا بود.نوبت ردیف سوم‌بود،هنوز دو ردیف دیگه مونده بود)
-سارا هستم
-لیندا
-اوه نوبت منه..چیزه من...لونادش هستم
و... (بچه ها خودشون رو معرفی کردن،اگه هر زنگ اینجوری بود یه هفته کلاسا تعطیل بود.)
خانم کنت:از آشنایی با همتون خوشبختم،امیدوارم سال خوبی باهم داشته باشیم،حالا هم...(زنگ‌تفریح خورد،بعد خروج معلم بچه ها حجوم بردن طرف در،انگار همه یه دوست داشتن فقط من تنها بودم،سارا و رینبو و گبسو باهم بودن،لونادش هم دوید پیش اونا)
(نگاهیی بهبغل دستیم یعنی یاسمین انداختم،یه برگ زیر دستش بود،تا کاملین خواست به‌برگه نگاه کنه اون رو زیر دستش پنهان کرد،فرست خوبی‌بود رفتم پیش اون دختره،یعنی مهسا)
من:سـ....سلام
مهسا(اروم گفتش):سلام
-من..من رزالینم....
-میدونم
-و..وتوهم مهسایی درسته
-آره...موقع معرفی گفتم
-اومم خوب....اوم..چرا‌اومدی این مدرسه؟؟
-تا ببینم فضول زندگیم‌کیه که پیدا شد تویی.
-هی درست حرف بزنمن فقط میخوام سر صحبت رو باز کنم
-سر صحبت چی رو؟؟بازم فضولی
-نه..تا...بخوام دوست شیم....خوب تو.....یه حسی یهم میگه شبیهمی
-هه نه بابا من از تو بهترم
-اعتماد به نفس رو...من خیلی بهترم(هردومون خندیدیم،دستمو به سمتش دراز کردم)دوست شیم؟؟
-آره(دستمو‌گرفت)
یاسی:ببخشید حرفاتون رو شنیدم...
من و‌مهسا:فضووول
یاسی:راستش منم تو این مدرسه تنهام میشه با شما.....
من:البتهمیاید بریم بیرون؟؟
یاسی و مهسا:آره بریم(دستامون رو به‌هم گره کردیم و‌رفتیم بیرون)
{تو حیاط}
گیسو:هی شماااا...با شما سه نفرممم
(برگشتیم پشتمون،رینبو،سارا،گیسو و لونادش بودن)میشه به ما ملحق شید؟؟
مهسا:

پایان قسمت 2




کامنتا : نفر داستان خوندن
آخرین ویرایش: - -