تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - بدترین دشمن در خانه

بدترین دشمن در خانه

پنجشنبه 14 مرداد 1395 06:32 ب.ظ

نویسنده: ✴The princess of darkness✴

سلستیا در حال چک کردن نامه هایش بود. صداهایی از بالای سرش که اتاق لونا بود شنیده شد.
سلستیا اهمیتی نداد و دوباره به چک کردن نامه هایش مشغول شد. صدا ها بلند تر شد صدای شلیک و برخورد شمشیر. سلستیا با وحشت بلند شد که ناگهان سقف جلوی پایش ریخت.
لونا درست روبه روی سلستیا قرار داشت. ارام سرش را بالا اورد. چشمانش سرخ بود و زیر ان ها چال افتاده بود. لونا با صدایی وحشتناک گفت: این بار می کشمت.
سلستیا که خیلی ترسیده بود گفت:مگه من چی کار کردم.
لونا غرشی کرد و شمشیرش را به سمت سلستیا پرتاب کرد.
شمشیر دقیقا کنار سلستیا به دیوار خورد و صدایی ریز شنیده شد.

دقایقی قبل در اتاق لونا...
لونا:(خروپف)
:ویـــــــــــزززززز
لونا دستش را در هوا چرخی داد تا مگس را دور کند.
:ویــــــــــــززززززز
لونا اخمی کرد و با شدت بیش تری دستش را تکان داد.
:ویـــــــــــزززززز
لونا چشمانش را باز کرد و به مگس خیره شد و می خواست او را با دست بگیرد اما موفق نشد.
پتو را برداشت و به مگس حمله کرد اما مگس خیلی سریع تر بود.
چشمان لونا به تفنگ روی دیوار افتاد.
جستی زد و تفنگ را برداشت و به مگس شلیک کرد اما باز هم بی فایده بود.
لونا شمشیرش را از زیر تخت برداشت و به جان مگس افتاد.
در اخر مگس رو زمین نشست.
لونا:دیگه کارِت تمومه!
سپس پرواز کرد و با شتاب به سمت مگس رفت و شمشیر را روی ان کوبید.
سقف فرو ریخت و لونا وسط سالن اصلی افتاد.
ارام سرش را بالا اورد.
مگس درست کنار سر سلستیا روی دیوار نشسته بود.
لونا با صدایی وحشتناک گفت: این بار میکشمت!
لونا غرشی کرد و شمشیرش را به سمت مگس پرتاب کرد.
و مگس به افسانه ها پیوست...



کامنتا : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 مرداد 1395 06:58 ب.ظ