تبلیغات
بهترین های پونی کوچولو - رز آبی قسمت ششم

رز آبی قسمت ششم

جمعه 1 مرداد 1395 09:51 ب.ظ

نویسنده: S_dash


سلوم به همه
بعد قرن ها میخوام قسمت بعد رو بزارم

اگه داستانمو نخوندی یا یادت رفته برای دیدن هر قسمت روش بکلیک
قسمت پنجم
قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول
این بنر داستانه

خب میریم که استارتو بزنیم

در شب تاریک و سیاه...
رینبودش با کمک چندی زندانی که هنوز او را باور داشتند فرار کرد
دیری نپایید که دیده بان زندان درحال بیرون رفتن او را دید
رینبو با سرعت تمام پرواز میکرد و پلیس ها هم به دنبال او
_اوه یه غار!
و شروع کرد به دویدن
در حین دویدن بال های خود را بروی زمین کشید و غباری از خاک به وجود آورد
در دوده گرد و خاک رینبو موفق شد به دور از دید پلیس ها به درون غار برود
پلیس ها که رفتند رینبو نفس راحتی کشید
_هووفف تا اینجا که خوب پیشرف.خب،حالا من باید با سرعت هرچه تمام خودم رو به پایتخت برسونم
و با ترس از پلیس ها به خواب رفت
صبح روز بعد وقتی رینبو بیدار شد یک گروه تجسس در آن نزدیکی ها به دنبال او بودند
واضح بود که از آن ورودی بیرون رفتن دیوانگی محض بود
پس به آن طرف رفت تا شاید ورودی دیگری پیدا کند
_وای اینجا خیلی تاریکه.....وووو وایییییییی


این داستان
ادامه دارد

10 نظر برای ادامش





کامنتا : برای ادامش نظر بده
آخرین ویرایش: شنبه 2 مرداد 1395 11:21 ق.ظ